close
چت روم
عاشقانه

دوشنبه 26 آذر 1397

عاشقانه

عکس بازیگران زن

   

   

  

عکس بازیگران مرد
گالری عکس محمد رضا گلزار گالری عکس بهرام رادان گالری عکس حامد بهداد گالری عکس حامد کمیلی گالری عکس پوریا پورسرخ گالری عکس شاهرخ استخری گالری عکس مصطفی زمانی گالری عکس نیما شاهرخ شاهی گالری عکس سیاوش خیرابی 
نویسندگان
محمد
4divary
لینک دوستان
آیشیک
ارسال لینک
تبلیغات

کوتاه ترین داستان عشقی جهان


4divary



قدیم ندیما گفتن : برای کسی بمیر که برات تب کنه !

قدیمیا چه پر توقع بودن !

من برات میمیرم ، خدا نکنه تو تب کنی

.

.

.


نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.

طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم


روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید

که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.

شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد…

شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد

و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده

و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است !

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خودحفظ کرده بود

و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند

باید برای همیشه باعشقش خداحافظی کند.

شیوانا با تبسم گفت :

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم . می دونستیم بچه دار نمی شیم  ولی



ليست صفحات
تعداد صفحات : 9
تبلیغات
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار
افراد آنلاین افراد آنلاین : 11
تعداد اعضا تعداد اعضا : 180
کل نظرات کل نظرات : 451
کل مطالب کل مطالب : 1860
بازدیدکنندگان امروز بازدید امروز : 127
بازدیدکنندگان دیروز بازدید دیروز : 114
کل بازدید بازدید کلی : 1,429,651
آی پیآی پی : 3.80.177.176
صفحه نخست | انجمن | ثبت نام | ورود | نقشه سایت | تماس با ما | کارت شارژ