close
چت روم
داستان

دوشنبه 26 آذر 1397

داستان

عکس بازیگران زن

   

   

  

عکس بازیگران مرد
گالری عکس محمد رضا گلزار گالری عکس بهرام رادان گالری عکس حامد بهداد گالری عکس حامد کمیلی گالری عکس پوریا پورسرخ گالری عکس شاهرخ استخری گالری عکس مصطفی زمانی گالری عکس نیما شاهرخ شاهی گالری عکس سیاوش خیرابی 
نویسندگان
محمد
4divary
لینک دوستان
آیشیک
ارسال لینک
تبلیغات

داستان کوتاه تصمیم مهم


کوتاه ترین داستان عشقی جهان


زن و شوهری بعد از سالیانی دراز که از ازدواج شان می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند.

با هر کسی که می توانستند مشورت کردند ، اما نتیجه ای نداشت تا این که نزد کشیش شهرشان رفتند. پس از این که مشکلشان را به کشیش گفتند ، او در جواب آنها گفت :

ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما را شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد کرد. با وجود این من قصد دارم به رم برم و مدتی در آن جا اقامت داشته باشم ، قول می دهم وقتی که به واتیکان رفتم ، به طور حتم ، برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.

زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش آن جا را ترک کند، بازگشت و گفت :



یه روز شرلوک هلمز با دستیارش واتسن به تعطیلات می روند و در ساحل دریا چادر می زنند و در داخل چادر می خوابند……..

نیمه شب هلمز بیدار میشه و واتسن رو هم بیدار می کنه بعد ازش می پرسه :

واتسن تو از دیدن ستاره های آسمان چه نتیجه ای می گیری؟


علی:خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟

دانیال: خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن.

علی:آره منم همینطور. ...



ليست صفحات
تعداد صفحات : 3
تبلیغات
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار
افراد آنلاین افراد آنلاین : 11
تعداد اعضا تعداد اعضا : 180
کل نظرات کل نظرات : 451
کل مطالب کل مطالب : 1860
بازدیدکنندگان امروز بازدید امروز : 192
بازدیدکنندگان دیروز بازدید دیروز : 114
کل بازدید بازدید کلی : 1,429,716
آی پیآی پی : 3.80.177.176
صفحه نخست | انجمن | ثبت نام | ورود | نقشه سایت | تماس با ما | کارت شارژ